فاطمه زهرا طبق اسناد معتبر اسلامی وفات نموده است. وخبر شهادت یه کذب محض وتمسخر به اسلام و توهین به غیرت علی است.َ 1400 سال است که فاطمه زهرا وفات نموده است و18 سال است که خبر شهادت ساخته شده است.
حضرت فاطمه (رضی الله عنها ) در سن 29 سالگی روز سه شنبه سوم رمضان سال یازدهم هجری دارفانی را وداع گفت . (37) در تکفین و تجهیز حضرت فاطمه (رضی الله عنها) توجه و دقت به خصوصی انجام گرفت ، حضرت فاطمه (رضی الله عنها) از جهت آنکه فو ق العاده باحیا بودند ، به حضرت اسماء بنت عمیس گفتند که : « تکفین در فضای باز موجب کشف عورت خانم ها می گردد که از دیدگاه من بسیار ناپسندیده است » حضرت اسماء بنت عمیس گفتند : من روشی را در حبشه دیده ام که اگر دوست داشته باشی آن را به تو نشان می دهم. و بعد چند شاخه خرما را در زمین نصب کرده و پارچه ای روی آن انداخت و شکل حجاب کاملاً به وجود آمد . حضرت فاطمه (رضی الله عنها) فوق العاده خوشحال شدند و رعایت روش مذکور را مورد تاکید قرار دادند.(38)
پس از وفات بنابر وصیت حضرت فاطمه ( رضی الله عنها ) ، حضرت علی (رض) و حضرت اسماء بنت عمیس (رض) او را غسل دادند.(39) در این باره که چه کسی بر حضرت فاطمه (رضی الله عنها ) نماز جنازه خواند ، اختلاف روایت وجود دارد برخی گفته اند حضرت علی و برخی دیگر گفته اند : حضرت ابوبکر (رض) (40).حضرت عباس ، حضرت علی و حضرت فضل ( رضی الله عنهم ) مراسم تدفین حضرت فاطمه (رضی الله عنها ) را به عهده داشتند.(41)
افسانه شهادت حضرت فاطمه زهرا ( رضی الله عنها ) :
برخی آگاهانه یا نا آگاهانه شهادت حضرت فاطمه زهرا ( رضی الله عنها ) را عنوان می نمایند ، تا از این رهگذر مظلومیت اهل بیت پیامبر (ص) را به اثبات برسانند ، غافل از آنکه جعل چنین داستانی توهین به مقام شامخ حضرت علی (رض) و هتک حرمت خاندان پیامبر اسلام محسوب می گردد. در صورتیکه بررسی روابط دوستانه حضرت علی (رض) و حضرت عمر (رض) و ازدواج حضرت عمر (رض) با ام کلثوم ، دختر گرامی حضرت علی (رض) و نام گذاری حضرت علی تعدادی از فرزندان خویش را به نامهای ابوبکر ، عثمان و عمر و مشورتهای مهم حضرت عمر (رض) با حضرت علی (رض) در مورد امور خلافت ، قضاوتها ، احکام و ... نشانه همکاری صمیمانه و ارتباط دوستانه میان آن بزرگواران و بیانگر خلاف این ادعا است. کدام عقل سلیم می پذیرد که حضرت علی (رض) دخترش را به ازدواج قاتل همسر گرامیش ، فاطمه ( رضی الله عنها) درآورد و رابطه دوستانه با او برقرار نماید! نگرشی سطحی به روایات متضاد حادثه شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضی الله عنها ) و تعصب نویسندگان ، دلالت بر جعل چنین داستان واهی و بی اساس دارد. به همین دلیل شیخ محمد عزه دروزه ، دانشمند معاصر اسلامی ، بیان چنین واقعه ای را نتیجه رقابتی می داند که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدیده آمده و می گوید : به احتمال قوی این روایات نتیجه تضاد و رقابتی است که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است و گرنه فاطمه و علی (رض) باایمان تر ، منزه تر و خردمند تر از آن بوده اند که بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند و عمر بزرگ تر و خویشتن دارتر از آن بود که به سوزاندن خانه فاطمه ( رضی الله عنها ) دست یازد. (42)
همه می دانیم که در نقل روایت تاریخی یا حدیثی ، ناقل اگر سندی داشته باشد مطلب را با ذکر سند نقل می کند ، در این صورت خواننده امکان می یابد که در صحت و سقم نقل ، تحقیق کند و اگر سند را صحیح یافت بپذیرد و اگر ناقل بدون ذکر سند و مأخذ نقل کند ، دیگران به این گونه نقلها که مدرک و مأخذ و سند نقل شده اعتماد نمی کنند ، علمای حدیث چنین احادیثی را معتبر نمی شمارند . محققین اروپایی نیز به نقلهای تاریخی بدون مدرک و مأخذ اعتنائی نمی کنند و آن را غیر معتبر می شمارند. حداکثر این است که می گویند : فلان شخص چنین نقلی در کتاب خود کرده اما مأخذ و مدرک نشان نداده ؛ یعنی اعتبار تاریخی ندارد.
نقل شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضی الله عنها) هم ضعف سند دارد زیرا فاقد سند و مدرک است و هم ضعف بیانی دارد زیرا به گونه ای بیان شده که نشان می دهد خود ناقلان هم به آن اعتماد ندارند. از این رو ، ما به نقد و بررسی روایات متعددی می پردازیم که برخی از علمای تشیع به نقل آن پرداخته اند در حالی که محدثان و سیره نویسان در کتب خویش ذکری از آن به میان نیاورده اند ، که این امر خود دلالت بر بی اساس بودن آن دارد. نخستین کسی که به جعل داستان شهادت حضرت فاطمه زهرا ( رضی الله عنها ) پرداخت ابراهیم بن یسار نظام ( 160-231 ھ)، رئیس فرقه نظامیه بود. علامه ابوالفتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی ( متوفی 548 ھ ) در « الملل و النحل » می گوید : یازدهمین مورد از تفردات او ، توهین به بزرگان صحابه بود ...؛ وی داستانی دروغین جعل کرد و گفت : عمر در روز بیعت ، شکم حضرت فاطمه را زد و او سقط جنین کرد و فریاد می زد : خانه فاطمه را با ساکنان آن بسوزانید . در حالی که جز علی ، فاطمه ، حسن و حسین کسی دیگر در خانه نبود.(43) علامه ابن ابی الحدید معتزلی شیعی در « شرح نهج البلاغه » به نقد آراء و عقاید ابراهیم نظام پرداخته و در این باره می گوید : « و أما ما ذکره من الهجوم علی دار فاطمه و جمع الحطب لتحریقها ، فهو خبر واحد غیر موثوق به ، ولا معوِّل علیه فی حق الصحابة ، بل ولا فی حق أحد من المسلمین ممن ظهرت عدالته » (44) « اما آنچه او در مورد حمله به خانه فاطمه ذکر کرده و اینکه هیزم جمع نمودند تا آن را بسوزاند ، خبر واحدیست که مورد توثیق و قابل استناد نیست نه در مورد صحابه و نه در مورد هیچ یک از مسلمانان که عدالتش به اثبات رسیده است».
همین داستان را احمدبن ابی یعقوب یعقوبی در « تاریخ یعقوبی» بدون ذکر سند به گونه ای دیگر نقل می کند و می گوید : « ابوبکر و عمر خبر یافتند که گروه مهاجران و انصار با علی بن ابی طالب در خانه فاطمه دختر پیامبر خدا فراهم گشته اند ، پس با گروهی آمدند و به خانه هجوم آوردند و علی بیرون آمد و شمشیری حمایل داشت ، پس عمر با او برخورد و با او کشتی گرفت و او را بر زمین زد و شمشیرش را شکست و به خانه ریختند ، آنگاه فاطمه بیرون آمد و گفت : « بخدا قسم بیرون روید اگر نه مویم را برهنه می سازم و نزد خدا ناله و زاری می نمایم» پس بیرون رفتند و هر که در خانه بود برفت و چند روزی بماندند . سپس یکی پس از دیگری بیعت کردند ، لیکن علی جز پس از شش ماه و به قولی چهل روز بیعت نکرد.(45)
روایت یعقوبی از آن جهت قابل توجه می باشد که هیچ اشاره ای در آن در مورد سوزاندن خانه فاطمه و حمله به آن بانوی بزرگوار نشده ، اما داستان نبرد میان حضرت علی و عمر (رض) به خاطر بیعت با حضرت ابوبکر (رض) با اخلاق کریمانه آن دو بزرگوار و با مفهوم آیه « رحماء بینهم » کاملاً ناسازگار است که داستان مذکور بیشتر شبیه به افسانه نبرد رستم زال و اسفندیار می ماند که فردوسی در « شاهنامه » آورده نه به حقیقتی مستند و تاریخی! یکی دیگر از راویان این داستان ، ابن قتیبه ، عبدالله بن مسلم دینوری است که در کتاب « الامامة و السیاسة » می گوید : « ابوبکر درباره گروهی که از بیعت با او خودداری کرده و پیرامون علی گرد آمده بودند ، پرسید و عمر را پیش آنان فرستاد . عمر به خانه علی آمد و آنان را آواز داد ولی آنان بیرون نیامدند ، پس عمر هیزم خواست و گفت : « سوگند به آن که جان عمر در دست اوست ، اگر بیرون نیایید ، خانه را با هر که در آن است به آتش خواهم کشید» به او گفتند : « اگر فاطمه در آنجا باشد چه ؟ گفت : « حتی اگر او آنجا باشد » پس همه جز علی بیرون آمدند و بیعت کردند» (46)
برخی با استناد از کتاب « الامامة و السیاسة » که به زعم آنان نویسنده آن ابن قتیبه دینوری که مسلک سنی داشته ، سعی نموده اند تا از این طریق شهادت حضرت فاطمه (رضی الله عنها ) به اثبات برسانند ، در حالی که در این استناد دو اشکال وجود دارد.
اول آنکه از روایت « الامامة و السیاسة » چنین برمی آید که حضرت عمر (رض) صرفاً به تهدید بسنده نمود و مخالفان را متقاعد ساخت تا بیعت نمایند و در جهت سوزاندن خانه حضرت فاطمه و حمله به آن بانوی گرامی هیچ گونه اقدامی ننمود.
دوم آنکه کتاب « الامامة و السیاسة » تالیف ابن قتیبه دینوری نمی باشد و علما در انتساب آن به ابن قتیبه دینوری تردید دارند.
خیرالدین زرکلی در « الأعلام » می گوید : علماء در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تردید دارند.(47) . در « دائره المعارف الاسلامیة » نیز آمده است : « این کتاب را به ابن قتیبه انتساب داده اند در حالیکه ده غوی DeGeie ترجیح می دهند که مصنف آن مردی مصری یا مغربی و معاصر ابن قتیبه بوده است.(48) یکی دیگر از راویان این داستان ابومنصور ، احمد بن علی طبرسی ( متوفی 622 ھ) می باشد . وی در « الاحتجاج » می گوید :
« عمر به عده ای از اطرافیانش دستور داد تا هیزم جمع نمایند ، آنان هیزمها را اطراف خانه نهادند و در حالیکه علی ، فاطمه ، حسن و حسین در خانه بودند ، عمر با صدای بلند گفت [ تا علی بشنود ] : بخدا قسم! خارج شوید و با جانشین رسول الله (ص) بیعت کنید و اگر نه خانه را بر شما آتش می زنم» سپس نزد ابوبکر آمد و می ترسید که مبادا علی با شمشیرش خارج شود . آنگاه به قنقذ گفت : « اگر خارج نشد به خانه اش داخل شو اگر امتناع ورزید ، خانه اش را آتش بزن». قنقذ و همراهانش بدون اجازه داخل شدند ، علی شتافت تا شمشیرش را بردارد ، اما آنان پیشی گرفتند و شمشیر علی را برداشتند و بر گردن آن حضرت ریسمان سیاهی انداختند. فاطمه در مقابل در خانه ممانعت کرد ، قنقذ تازیانه ای به بازوی فاطمه زد که بر اثر آن دستش ورم کرد ، ابوبکر شخصی را نزد قنقذ فرستاد و گفت : فاطمه را بزن . قنقذ در را بر فاطمه فشار داد که بر اثر آن پهلویش شکسته شد و سقط جنین کرد ، فرزندی که در شکم داشت و پیامبر آن را محسن نام گذاشته بود ، شهید شد(49) . ملا محمد باقر مجلسی متوفی (1111 ھ ) اضافه بر وقایع مذکور می گوید : « به روایتی دیگر مغیره بن شعبه با عمر بر شکم مبارکش زد و فرزند او را شهید کرد ، پس علی (رض) را به مسجد کشیدند ، آن جفاکاران از پی او رفتند و هیچیک او را یاری نمی کرد ، سلمان و ابی ذر و مقداد و عمار و برید فریاد می زدند و می گفتند : چه زود خیانت کردید با رسول خدا و کینه های سینه های خود را ظاهر کردید و انتقام آنحضرت را از اهل بیت او کشیدید» (50)
این افسانه نه با استعجاب و نه بدون استعجاب ، بدلیل آنکه یک روایت تاریخی بدون ذکر سند و مأخذ و مدرک است ، به هیچ وجه قابل قبول نیست به ویژه آنکه طبرسی بعد از ششصد سال و مجلسی به تبعیت از وی پس از هزار و اندی سال این نقل بی سند و مأخذ را در کتابهایشان مطرح نموده اند. باور کردن چنین مطلبی که حضرت فاطمه (رضی الله عنها) مورد ضرب و شتم قرار گیرد و حضرت علی (رض) و سایر اصحاب اعم از مهاجرین و انصار ، هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندهند ، بسیار بعید و غیر محتمل می نماید. چگونه امکان پذیر است که حضرت علی مرتضی (رض) با شجاعت و توانایی که از خود در جنگ خیبر نشان داده و به تنهایی در جنگ خندق عمروبن عبدود بزرگترین قهرمان عرب را از پای درآورده ، در خانه حضور داشته باشد و همسر گرامی او مورد اهانت قرار گیرد تا آنجا که پهلوی مبارکش بشکند و سقط جنین نماید؟! و حضرت علی (رض) به خاطر حفظ وحدت اسلامی ، هیچ گونه واکنشی از خود نشان ندهد؛ اگر واقعاً وحدت اسلامی تا این حد اهمیت داشته باشد نباید ما با نقل چنین واقعه ای شیرازه وحدت اسلامی را از هم بگسلانیم؛ که در آنصورت خلاف راه علی (رض) را برگزیده ایم و شگفت تر از همه آنکه شخصیت حضرت علی (رض) نیز مورد تعرض قرار گیرد و با زور و سر نیزه به مسجد برده شود و طرفداران و دلباختگان او همانند : سلمان ، ابی ذر ، مقداد ، عمار ، و برید نظاره گر این صحنه باشند! و هیچ گونه اقدامی ننمایند ، بدون تردید نقل و سرهم کردن چنین داستانی از روی تعصب و به طرفداری از تشیع بوده است ، چنانکه دکتر سید محمد تقی آیت الهی شیعی در این مورد می گوید :
مولفین بعدی ، مانند مسعودی و حتی سیوطی در آثاریکه به موضوع خلافت اختصاص داده اند تا آنجا که می دانیم ، مطلب اساسی مهمی درباره واقعه نمی افزایند ، بعداً آثار شیعی توسط مولفینی طبرسی و مجلسی که عمدتاً دارای طبیعت جدلی هستند و اخباری به طرفداری از تشیع ، و فاقد ارزش تاریخی را می دهند ، بوجود آمد. به منظور بازسازی وقایع سقیفه ، بهترین روش این است که ابن اسحاق را که نه تنها قدیمی ترین نویسنده بلکه هم چنین آثارش از طریق ابن هشام به ما رسیده است ، اساس کار بگیریم.(51)
پروفسور ویلفرد مادلونگ (Wilfred-Madelung) اسلام شناس معاصر آلمانی در مورد روایات سقیفه بنی ساعده می گوید : « روایت های جداگانه ای نقل شده درباره إعمال زور علیه علی (رض) و بنی هاشم که مطابق نقل زهری آنها به اتفاق آراء به مدت شش ماه با بیعت ( با ابوبکر) مخالفت می کردند ، اما احتمالاً این روایات مورد اتفاق همه نیست.
ابوبکر بدون تردید تا بدان حد هوشیار بود که عمر را از اعمال زور علیه آنها ( بنی هاشم ) بازدارد؛ و او خوب می دانست که استفاده از زور حس همبستگی بین اکثریت عبد مناف را حتماً تحریک خواهد کرد ، در حالی که او خوشنودی آنها ( عبد مناف ) را می خواست. سیاست او ( ابوبکر) تا حد ممکن این بود که بنی هاشم را منزوی کند این سخن عایشه که شخصیتهای برجسته سخن گفتن با علی (رض) را ترک کردند تا وقتی که او به اشتباه خود اقرار و تعهد کرد که با ابوبکر بیعت کند قابل ملاحظه می باشد (52) و ابن ابی الحدید ، مجموعه چنین داستانهای را افسانه ای بیش نمی داند و در « شرح نهج البلاغه » می گوید :
« فأما الأمور الشنیعة المستهجنة التی تذکرها الشیعة من إرسال قنقذ الی بیت فاطمه (رضی الله عنها) و أنه ضربها بالسوط فصار فی عضدها کالدملج و بقی أثره الی أن ماتت و أن عمر أضغطها بین الباب و الجدار ، فصاحت : یا أبتاه ، یا رسول الله! و ألقت جنیناً میتاً ، و جُعل فی عنق علی (رض) حبل یقاد به و هو یعتل و فاطمة خلفة تصرخ و تنادی بالویل و الثبور و إبناه حسن و حسین معهما یبکیان و أن علیاً لما اُحضر سألوه البیعة فامتنع ، فتُهدد بالقتل ، فقال : اذن تقتلون عبدالله و أخا رسول الله! فقالوا: اما عبدالله فنعم ، و أما أخو رسول الله فلا، و أنه طعن فیهم فی أوجههم بالنفاق و سطر صحیفة الغدر التی اجتمعوا غلیها و بأنهم أرادوا أن یُنفروا ناقة رسول الله (ص) لیلة العقبة؛ فکله لا أصل له عند أصحابنا و لا یُثبته أحد منهم ، ولا رواه اهل الحدیث و لا یعرفونه ، و انما هو شیء تنفرد الشیعة بنقله» (53) « کارهای زشت و ناپسندی را که شیعه بازگو می کنند ، از قبیل : فرستادن قنقذ به خانه فاطمه ( علیها السلام ) و اینکه قنقذ او را با تازیانه زد و بازوی آن بازوی بزرگوار ورم کرد و اثرش تا موت باقی ماند و عمر او را میان در و دیوار فشار داد و او فریاد برآورد : ای پدرم ، ای رسول خدا! و آن گاه سقط جنین کرد. و بر گردن علی (رض) ریسمانی انداختند و او را می کشیدند و فاطمه پشت سر او فریاد می زد و واویلا می کرد و فرزندانشان حسن و حسین با آنان می گریستند و پس از آن که علی (رض) را احضار کردند ، از او خواستند تا بیعت کند ، اما او امتناع ورزید ، آنان حضرت علی را به قتل تهدید نمودند آنگاه علی فرمود :آیا شما بنده خداوند و برادر رسول خدا را می کشید؟ آنان گفتند : اینکه بنده خداوند هستی قبول داریم ، اما برادری تو و رسول خدا را نمی پذیریم. علی (رض) بزرگان آنان را به نفاق متهم نمود و پیمان خیانت آنان را که اراده داشتند که در شب عقبه شتر رسول خدا (ص) را فراری دهند ، نوشت.
همه اینها نزد ما بی اساس هستند ، و هیچ کسی آنها را تایید نمی کند محدثان نه آنها را روایت کرده اند و نه اطلاعی در مورد آنها دارند اینگونه داستانها را فقط شیعیان نقل می نمایند».باید توجه داشت که وقایع و داستانهای بی اساس و واهی فراوانی در کتابهای تاریخی وجود دارد. که بنابر انگیزه های مختلفی از قبیل : رقابتهای مذهبی ، تعصب ، بی اطلاعی از منابع و ... نقل شده است، که باور نمودن آنها و نشرشان بصورت حقیقی در کتابها ، مجله ها ، صدا و سیما ، تریبونهای نماز جمعه و خطبه ها ، تهدیدی جدی در راه وفاق ملی ، تقریب بین مذاهب و وحدت میان شیعه و سنی محسوب می گردد.
از این رو اجتناب از مسایلی که موجب کدورت و رنجیدگی خاطر طرفین می شود ، ضروری و لازم است . به امید آنکه خداوند ما را حق جویان راستین راه خود بگرداند.
پاورقی :
(1)الیمانی ، محمد عبده ، إنها فاطمة الزهرا . ص : 28 ، المنار ، دمشق 1418 ھ 1998 م.
(2) همان کتاب ، ص 28 ).
(3) همان کتاب ، ص 28).
(4) همان کتاب ، ص 28).
(5) زبیدی ، مرتضی ، تاج العروس ج 7 ، ص 330 ، مصر ، المطبعة الخیریة ، 1306 ھ)
(6) عسقلانی ، احمد بن حجر ، الأصابه فی تمییر الصحابة ، ج 4 ، ص 365 دارالکتاب العربی ، بیروت.
(7) همان مرجع ج 4 ، ص 365 ).
(8) ابن سعد ، الطبقات الکبری ج : 8 ص : 26 دار بیروت چاپ 1405 ھ 1985 م ).
( 9) شیبانی ، احمد بن حنبل ، مسند ج 5 ، ص 391 ، دارالفکر .)
(10) بخاری ، محمد بن اسماعیل ، الجامع الصحیح ، ج4 ، ص 579 ، شماره حدیث 3714 دارالکتب العلمیه ، 1412 ھ 1992 م ).
(11) اصبهانی ، ابونعیم ، حلیة الاولیاء ، ج 2 ، ص 42 ، بیروت ، دارالکتاب العربی ، 1407 ھ 1987 م ).
(12) لاهوری ، محمد اقبال ، کلیات ص 103 ، نتشارات کتابخانه سنائی 1370 ھ ش تهران )
(13) عسقلانی ، احمد بن حجر ، الإصابةفی تمییز الصحابة ج ، ص 365 ، دارالکتاب العربی ، بیروت
(14) اصبهانی ، ابونعیم ، حلیة الولیاء ج 2 ، ص 40 .)
(15) مجلسی ، ملا محمد باقر ، جلاء العیون ، ص 113 ، فصل پنجم در بیان تزویج امیر المومنین و حضرت فاطمه ، تهران ، موسسه انتشارات قائم ).
( 16) الیمانی ، محمد عبده ، آنها فاطمة الزهرا ، ص 160 المنار ،دمشق ، 1418 ھ 1998 م.)
(17) کحاله ، عمر رضا ، أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام ، ج 4 ، ص 110 ، بیروت ، موسسه الرساله 1404 ھ 1984 م .)
(18) ذهبی ، شمس الدین محمد بن احمد ، سیر أعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 119 ، بیروت ، موسسه الرساله ،1414 ھ 1992م).
(19) بخاری ، محمد بن اسماعیل ، الجامع الصحیح ، ج 4 ، ص 588 شماره حدیث 3753. بیروت ، دارالکتب العلمیه ، 1412 ھ 1992 م)
(20) ترمذی ، محمد بن عیسی ، الجامع الصحیح ج 5،ص 354 ، شماره حدیث 3776 ، دار الکتب العلمیه
(21) دمشقی ، اسماعی بن کثیر ، البدایه و النهایه ج 7 ، ص 157 ف داراحیاء التراث العربی ، 1408 ھ ، 1988 م).
(22) طبری ، محمد بن جریر ، تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، ج 5 ، ص 2035 ، انتشارات اساطیر 1368 ھ ش.)
(23) ابن الجوزی ، عبدالرحمن بن علی ، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک ، ج 4 ،ص 131 ، دارالکتب العلمیه ، 1412 ھ 1992 م )
(24جزری ، ابن الأثیر ، علی بن ابی الکرم ، الکامل فی تاریخ ، ج 2 ، ص 450 دارالکتب العلمیه 1407 ھ 1987 م ).
(25) عسقلانی ، احمد بن حجر ، الأصابه فی تمییز الصحابة ج2، ص 368 ، دارالکتب العربی.
(* : محمد ابراهیم آیتی ، مترجم « تاریخ یعقوبی » در مقدمه تاریخ یعقوبی می گوید : واضح جد یعقوبی چنانکه دانسته شد از شیعیان فداکار اهل بیت بوده و جان خود را بر سر این کار نهاده است و در شیعه بودن یعقوبی نیز شبهه ای نیست و موا
وفات فاطمه , کذب شهادت , تمسخر به اسلام , توهین به علی


