آیا دوست دارواقعی حضرت علی هستی؟ آیا کاملا به زندگانی دوست خودت آشنائی داری؟ آیا مطمئنی به دوستی با علی صادقی؟ چطور ثابت می کنی دوستش هستی، با عمل یا با زبان فقط ؟
علي درسال 35 هجري پس از شهادت خليفه سوم عثمان به خلافت رسيد و به مدت 5 سال خلافت كرد و در تاريخ 19 رمضان سال 40 هجري بدست عبدالرحمن بن ملجم در كوفه شربت شهادت را نوشيدند وبا شهادت علي خلافت راشده كه از ابوبكر صديق شروع شده بود به پايان رسيد ودرنزديك كوفه مدفون گرديد خدا ازايشان راضي باد.
احوال قبل ازاسلام ودر حال اسلام
علي
در ايام بچگي يعني قبل ازبلوغت مشرف به اسلام شد بعضي مورخين سن شو درآن
زمان 10 سال و بعضي دگر 9 سال نوشتند وبه گفته حسن بن زيد نواده امام حسن
به علت كم سني از بت پرستي محفوظ ماند. ايشان بعد از خديجه از همه ذودتر
مشرف به اسلام گشت.
روزي ابوطالب علي را به همراه پيامبر
ديد داشت نماز مي خواند پرسيد چكار مي كني حضرت رسولخدا ضمن جواب دادن او
را نيز به اسلام دعوت دادند ابوطالب گفت ميدونم كارشما بد نيست اما بخدا
قسم من نمي توانم پا بالا و سرپائين كنم يا سر بالاوسر پائين كنم حضرت علي
اغلب اين جمله پدر را ياد آوري ميكرد و ميخنديد.
علي قد كوتاه
وداراي جسم فربه وشكم بزرگ بود ريشش بقدري گنجان بود كه سينه اش در
زيرآنها پنهان مي شد. رنگش سفيد گندمي بود در حيات حضرت فاطمه ازدواج مجدد
نكرد اما بعد وفت شان ازدواج كرد.
فرزندانش از فاطمه زهرا
عبارتند از حسن حسين و زينب وام كلثوم. واز همسران ديگر بيش از 20 تا
فرزند داشته از جمله آنها ابوبكرعمرعثمان محمد اكبر و عباس اشاره نمود
ونسل ايشان از حسن حسين محمد اكبر عباس وعمر ادامه پيدا كرد.
علي زندگي فوق العاده زاهدانه اي داشت ودراتباع از رسولخدا حريص بود وخوش طبعي از اخلاق ايشان بود.
فضايل حضرت علي
درباره فضيلت خليفه چهارم حضرت علي روايت بيشماري وجود دارد كه مختصرا به آنها اشاره مي كنيم
ه 1_هنگام هجرت پيامبر اورا با چادر خود پوشانيد وبررختخواب خود خوابانيد
واماناتي را كه از مردم دست ايشان بود به علي داد تا به صاحبان شان بدهد
وبه اين شكل پيامبر هجرت فرمود و وارد مدينه شد.
2_در غزوه بدر براي دفاع ازاسلام كارهاي بزرگي انجام داد بسياري از كفار را به هلاكت رساند.
3_
در غزوه احد خدمات با ارزشي انجام داد زمانيكه خبرشهادت پيامبر منتشر
گرديد وهمه را پريشان كرد سپس واضح گرديد كه رسولخدا در فلان جا تشريف
دارد از جمله ياراني بود كه سبقت گرفت وخودشو به پيامبررساند.
4_در تمام غزوات جز تبوك شركت داشت هنگام غزوه تبوك پيامبر اورا در مدينه گذاشت.
5_
در سال 9 هجري وقتي پيامبر حضرت ابوبكر صديق را امير حج تعيين كرد و به
مكه فرستاد بعد سوره برائت نازل شد براي تبليغ پيامبر علي را مامور ساخت.
6_ زمانيكه پيامبر از دنيا رحلت فرمودند غسل ايشان با علي بود.
7_هنگام
خلافت خليفه اول ابوبكرصديق در جلسات عمومي رضايت خويش را اعلام كرده و مي
فرمود صديق را رسولخدا امام نمازما گردانيد پس كسي را كه رسولخدا امام دين
ما قرار داده امام دنياي ما نيزهست.
8_در ايام خلافت خليفه دوم حضرت عمر ايشان وزير بودند علي با عمر محبت قلبي بسيار زيادي داشتند.
9_
زمانيكه منافقين خانه عثمان را محاصره كردند علي براي حمايت از ايشان دو
فرزندش حسن و حسين را فرستادند و زمانيكه عثمان شهيد شد علي خيلي صدمه ديد
پريشان شد و درمدح عثمان سخناني ايراد فرمود
خلافت علي
در دومين روز شهادت عثمان با ايشان بيعت شد درمدينه هر چي مهاجر وانصاروجود داشت همه با ميل خودشان بر دست ايشان بيعت كردند ابتدا اهل شام خلاف اورا قبول نداشتند خيال كردند بيعت تمام مهاجرين وانصاربنابر جبراز طرف باغيها بوده است. در ايام خلافت علي متاسفانه جهاد با كفار كه از زمان رسولخدا شروع شده بود وتا زمان عثمان ادامه داشت كاملا متوقف گشت وفتوحات اسلامي يا گسترش حاكميت مسلمانان در زمان خلافت ايشان قدمي به جلو نرفت. علت اين عقب ماندگي اختلاف داخلي مسلمانان بود. سه جنگ رخ داد اول جنگ جمل كه در آن با حضرت مادر مومنان عايشه صديقه وحضرت طلحه وزبير بود دوم جنگ صفين كه در آن با حضرت معاويه واهل شام بود. سوم جنگ نهروان كه در آن با خوارج مقابله شد فقط جنگ سوم ازنظر تمام صحابه پسنديده بود اما جنگ جمل وصفين را اكثر صحابه پسند نكردند. بعنوان مثال وقتي حضرت علي حضرت عبدالله بن عمر را براي رفاقت خويش دعوت داد وتعلقات و دوستي كه با پدرش حضرت عمر داشت بيان كرد درجوابش نوشت اي ابوالحسن ( كنيه علي) قسم بخدا اگر شمادستور دهيد كه دست دردهان اژدها بگزارم من حاضرم اما اگر شما بخواهيد كه من شمشيررا برسرگوينده لااله الا الله بردارم اين كاراز دست من بر نمياد وبه همين طريق بسياري از ياران پيامبر خودشان را از هر دو طرف جنگ كنار كشيدند.
جنگ جمل
اين جنگ در ماه جمادي الآخر سال 36 هجري رخ داد درحكايت اين جنگ بسياردروغ وافترات بسته شده است. اصل ماجرا از اين قراراست.
باغيها
يا مفسدان وقتي حضرت عثمان را شهيد كردند وحضرت طلحه وزبير را مجبور كردند
با حضرت علي بيعت كنند. طلحه وزبيرازمدينه به خدمت مادر مومنان عايشه
حاضرشدند وماجراي شهادت عثمان را بيان كردند گفتند در مدينه خون عثمان
ريخته شده و فتنه بر پاست باغيها سود جوئي مي كنند وما مصلحت و امنيت شهر
را ميخواهيم . مصلحت از نظرعلي اين بود كه فعلا در مورد قصاص قاتلين سكوت
اختيار كرد اما مصلحت ازنظر طلحه وزبير اين بود كه اول بايد قاتلين قصاص
شوند تا باغيها قدرت بيشتري نگيرند. حضرت عايشه ازشركت درمشاجرات اول
انكار ورزيد اما طلحه وزبير با تلاوت آياتي از قرآن كه در آن دستور داده
شده تا بين مسلمين اصلاح شود بالآخره حضرت عايشه با راي ايشان موافقت
كردند وتصميم گرفتند تا زمانيكه ازنيروهاي باغيها درمدينه كاسته نشده
نبايد به مدينه رفت و سعي كنيم حضرت علي را بنحوي از وسط باغيهاي مفسد جدا
كنيم وقصاص حضرت عثمان نيز گرفته مي شود چنانچه بعد اين تصميم عازم بصره
شدند.
مفسدان وقتي ازاين تصميم با خبرشدند ماجرا را به شكل
ديگري براي علي بيان كردند مثلا گفتند اينها تصميم گرفتند تا شما را از
حكومت بركناركنند هدف شان اختلاف در صفوف مسلمين بود . لذاعلي هم باور كرد
ورفتند بصره. حسن حسين عبدالله بن جعفر وعبدالله بن عباس با اين لشكر كشي
موافق نبودند اما راي شان پزيرفته نشد. وقتي قشون علي نزديك بصره رسيد
جناب قعقاع را بطورقاصد پيش حضرت طلحه وزبيرفرستاد قعقاع ابتدا با حضرت
عايشه ديدار كرد ايشان صراحتا عرض كردند هدف من فقط اصلاح است كه به نحوي
اين فتنه و فساد از بين بره وامنيت تامين شود بعد با طلحه وزبير ملاقت كرد
آنها نيز گفتند ما فقط خواستار قصاص قاتلين عثمان هستيم قعقاع درجواب گفت
اين كار بدون علي امكان پزير نيست بنابر اين با علي يكجا شويد ومتفقا براي
اين كار چاره انديشي كنيد. اين توافق مورد پسند حضرت طلحه وزبير واقع شد
حضرت قعقاع بشارت صلح را به محضر حضرت علي آورد ايشان هم خيلي خوشال شدند
وتا سه روزارتباط مكاتبه اي داشتند روزسوم هنگام شام توافق شد كه فردا صبح
طلحه زبير با علي ديداركنند اما به شرطي كه كسي از اين مفسدان با خبر نشود.
اين
امربراي مفسدان ناگوار بود زيرا آنها بااليقين ميدانستند اگه در ملاقات
علي با آنها حضور نداشته باشند صلح بوقوع خواهد پيوست ونتيجتا مفسدان به
هدف شان نخواهند رسيد. بنابراين درصدد برآمدند راهي پيدا كنند تا اين صلح
امكان پزيرنشود.
منافق مشهورعبدالله بن سبا بنيانگزارمذهب روافض در راس مفسدان بود دستور داد امشب جنگ را آغازكنيد وبعد به اطلاع علي برسانيد كه گروه مقابل آغازگرجنگ است چنانچه همينطور شد باغيان مفسد آخرشب جنگ را آغاز كردند وطرف مقابل نيز به حمله آنان پاسخ دادند ودرگروه علي ندا برآمد كه طلحه و زبير عهدشكني كردند وهمينطور درطرف مقابل آواز برآمد علي عهدشكني كرده است با اين تدبير شوم منافقين توانستند معركه بزرگي برپا كنند.
حضرت طلحه در ميدان شهيد شد حضرت زبيراز جنگ خودشو كنارزد وبرگشت در راه شخصي بنام (ابن جرمز) اورا شهيد كرده به اميد اينكه حضرت علي به او انعام خواهد داد به محضر علي آمد وگفت اميرالمومنين ترا مبارك باد كه دشمن ترا به قتل رساندم حضرت علي پرسيد كه كي را؟ جواب داد زبير را آنحضرت فرموند كه ابن جرمز من ترا به جنهم بشارت ميدهم ابن جرمز با تعجب گفت عجب انعامي دادي علي فرمود من چكار كنم رسولخدا فرموده كه (يا علي بشرقاتل ابن صفيه باالنار) يعني اي علي كسيكه عمه زاده مرا به قتل برساند به جنهم بشارت بده حضرت زبيرعمه زاده رسولخدا بود ابن جرمز بدبخت با شنيدن اين بشارت تلخ خود كشي كرد حضرت علي با ديدنش الله اكبر گفت وفرمود ببينيد گفته رسولخدا راست شد.
بعد از پايان جنگ حضرت علي وامام حسن و عبدالله بن عباس در ميدان جنگ براي ديدن اجساد كشته شده ها رفتند حضرت حسن با ديدن يك جسد آوازداد ( ياابت والله فرخ قريش ) يعني اي پدرقسم بخدا نوجواني از قريش اينجا افتاده است، علي پرسيد كيست جواب داد محمد بن طلحه فرمود ( والله كان شابا صالحا ) بخدا قسم جوان نيكوكاري بود. درادامه گزرحضرت علي بر حضرت طلحه واقع شد آنرا ديده نشست كنارش و فرمود اي ابومحمد كاش من بيست سال قبل ميمردم وسپس دست حضرت طلحه را گرفتند وبوسيدند وفرمودند كه اين همان دستي است كه از رسولخدا بلاهارا دفع كرده است. ( تطهيرالجنان ) وقتي آخرين لحظات مرگ حضرت طلحه فرارسيد شخصي ازكنارش گذشت ازاو پرسيد ازكدام لشكرهستي گفت از لشكر حضرت علي فرمود خوب است دست بده تا من بردست تو براي علي بيعت كنم چنانچه بعدازبيعت جان داد حضرت وقتي اين خبررا شنيد تكبيرگفت وفرمود كه خدا نخواست حضرت طلحه بدون بيعت داخل بهشت شود.
بعضي اوصاف علي
روزي
حضرت معاويه درزمان خلافت خويش ازضراراسدي كه يكي از دوستان حضرت علي بود
خواست كه از اوصاف علي بگويد او عرض كرد اي اميرالمومنين بشنو بخدا قسم
علي مرتضي خيلي نيرومند بود، سخنانش جامع بودند وبا انصاف حكم صادرميكرد،
علم بسيار زيادي داشتند، وحكمت يكي ازويژگيهايش بود. ازدنيا ولذتهايش نفرت
داشت وبا تاريكي شب انس ميگرفت وبسيارگريه ميكرد. وسعي ميكرد بهترين لباسش
كم هزينه ولذيذترين غذايش ساده باشد. زندگي معمولي مثل بقيه داشتند وهرگاه
سوالي ازش مي كرديم جواب ميداد. به افراد اهل دين احترام ميگذاشت وفقرا را
در كنار خود مي نشاند. بخداقسم گاهي وقتها اورا ميديدم ريش مبارك خودرا
گرفته ومثل مارگزيده اي بيقرارمي شد وباصداي دردناكي گريه ميكرد، ومي
فرمود اي دنيا برو يكي ديگر را فريب بده نه من را چرا پيش من ميائي
وترغيبم مي كني، همانا من تراسه طلاق دادم كه هيچ وقت درآن امكان بازگشت
وجود ندارد، عمرتو كوتاه است وقدرومنزلتت حقيرو ناچيز.افسوس كه توشه آخرت
كم وسفرش طولاني وراهش وحشتناك است. حضرت معاويه با شنيدن اين صحبتها شروع
به گريه كرد وگفت خدا رحمت كند ابوالحسن ( علي ) را واقعا همينطوربود كه
گفتي .
بعد پرسيد ازشهادت علي چقدرسختي ديدي او گفت مانند مادري كه يك فرزند داشته باشد واو يكي را دردامنش ذبح كنند.
زهد وتنگي معيشت آن جناب درحدي بود كه ازشنيدن آن آدم گريه اش مياد ودل ازدنيا سرد مي شود.
بعضي ازسخنان شيرين علي
مي فرمود بربنده لازم است كه جزخداي خويش ازكسي توقع نداشته باشد وبغيرازگناهان خويش ترس از كسي نداشته باشد.
2_
مي فرموند اگر كسي نسبت به چيزي نا آگاه باشد نبايد دريادگرفتن آن خجالت
بكشد ، همينطوراگر ازكسي چيزي سوال شود وجواب را بلد نباشد بدون خجالت
بگويد خدا بهترميداند.
3_ مي فرمود مبارك باد
كسي را كه گمنام باشد او ديگران را بشناسد اما مردم اورا نشناسند اين قبيل
افراد چراغ هدايت هستند ازبركات اينها فتنه ها برطرف مي شود وخدا آنان را
در رحمت خويش داخل ميگرداند.
4_ روزي در گورستان
نشسته بود شخصي سوال كرد چرا اينجا نشستيد ، گفت اينها همسايگان خوبي
هستند، بياد كسي نيستند ومارا بياد آخرت مي اندازند.
5_ مي فرموند هر انسان در زير زبان خود پنهان است
6_ مي فرمود زبان هركس شيرين باشد برادران او زياد خواهند شد.
7_ مي فرمود نگاه نكنيد گوينده كيست بلكه دقت كنيد سخن او چيست.
8_ مي فرمود نشانه ايمان اينست كه هرجا راست گفتن خطرداشته باشد راست بگويد.
9_ مي فرمود هر گاه تقديربيايد تدبيركارنمي كند.
10_ مي فرمود شخص بخيل خيلي ذود گدا مي شود ودردنيا مانند فقراء ودرآخرت گرفتار خواهد شد.
11_ مي فرمود شخص احمق هميشه محتاج است عاقل هميشه غني وطماع دربند ذلت.
12_
درآخرين وصيت فرمود اي مردم برتوحيدخدا استوارباشيد هيچكس را به خدا شريك
نگردانيد وبرسنت حضرت محمد عامل باشيد اگه اين دوكار را كرديد هر بدي
ازشما دورميشود. توحيد وسنت دو ستون ازدين هستند وبراي هدايت دو مشعل
تابان هستند.
اشاره
در مورد حضرت علي آيات خاصي درقرآن نازل نشده است اما آيه هاي ديگري هستند كه درمورد فضيلت مهاجرين نازل شدند كه حضرت علي يكي ازآنهاست اما احاديث بيشماري ازپيامبردرفضيلت خليفه چهارم وارد شده است. كه فقط يكي را ذكرمي كنيم پيامبر به علي فرموند اي علي منزلت تو براي من مانند منزلت هارون براي موسي است فقط فرقش اينست كه بعد ازمن پيامبري نخواهد آمد.
پند آموزي
ه1_ياران پيامبرتربيت شدگان پيامبرهستند پاك وبرحق بودند.
2_ توهين به شاگردان مكتب نبوت توهين به خود پيامبراست.
3_ همه باهم عشق ومحبت داشتند ودريك صف دريك مسجد نمازخواندند.
4_ هيچ دشمني بين علي با ديگراصحاب پيامبر وجود نداشته است.
5_علي خودش شخصا با خليفه اول ودوم بيعت كرده است رابطه شان صميمي بوده است.
6_سخن اختلاف كار دشمنان اسلام است تا دربين صفوف مسلمين جدائي بيندازد.
7_ واقعه جنگ جمل كارمنافقين بود كه دشمنان وپيامبر واسلام بودند.
8_ ياران پيامبرهرچي بودند رفتند وظيفه ما عمل كردن به دين است نه اختلاف.
9_ اختلاف به نفع هيچ كس نيست اما وحدت قدرت وشوكت مسلمين را بيشترميكند.
10_ اختلاف وبدگوئي علاوه براينكه درشان مسلمان نيست باعث آزاردادن اهل بيت مي شود.
11_ بهترين مسلمان ازنظرعلي كسي است به دوستون دين چنگ بزند، قرآن وسنت. يعني از خدا و پيامبر اطاعت نمايد تا قبرش خراب نشود.
12_ بجزاطاعت ازقرآن وسنت هيچ عمل ديگري باعث نجات نخواهد بود روضه خواندن فايده ندارد.
13_ ياران پيامبرمسافربودند وبه مقصد رسيدند وكامياب شدند ماهم مسافريم ونيازداريم به مقصد با موفقيت برسيم نه با ذلت.
14_ انسان عاقل كسي است كه بجاي عيب ديگران درفكرعيب خودش باشد تا رسوانشود پيش خدا.
15_
طبق دستورقرآن محبت باتمامي ياران پيامبر جزو ايمان ماست ايمان بدون محبت
اصحاب قبول نيست ( فان آمنوا بمثل ماآمنتم به فقدهتدوا وان تولوا فانما هم
في شقاق)
16_ خدا ازاصحاب پيامبردرقرآن اعلان
رضايت كرده ( لقد رضي الله عن المومنين الخ ) پيامبر خدا نيز راضي بوده
خودشان با هم محبت داشتند پس ما اين وسط چرا خودمان را خسته مي كنيم ؟
به اميد وحدت هرچه بيشتر مسلمين جهان وعزت وسربلندي اسلام عزيز
زندگينامه علي , سیرت واقعی علی , زندگينامه خليفه چهارم , دوستی علی بااصحاب
تاريخ : 1388/10/2 | ارسال توسط احمد


